دکتر عباس خامهیار، کارشناس مسائل غرب آسیا در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاری حوزه، با اشاره به ابعاد مختلف جنگ آمریکا با جمهوری اسلامی ایران، اظهار داشت: این جنگ، یک جنگ ترکیبی سیاسی، نظامی، امنیتی، اقتصادی و بهخصوص رسانهای و یک جنگ روانی تمامعیار است. افکار عمومی شاهد است که ایران، به تعبیری یک قدرت بزرگ را که از نظر امکانات، تجهیزات، نیرو و توان نظامی در شرایطی بینظیر قرار دارد، به چالش کشیده و در برابر آن ایستادگی کرده و آن را با شکست مواجه ساخته است.
خامهیار ادامه داد: این اتفاق، آرزوی ملتهای منطقه و بسیاری از ملتهای دیگر است. برای مقایسه شرایط امروز با یک مقطع تاریخی، به صحنههای پیش از انتخابات جیمی کارتر میتوان اشاره کرد. در آن زمان، آمریکاییها به دنبال مذاکره بودند و مذاکرات برای آزادی گروگانها حدود یک سال طول کشید. در نهایت، ایران توانست شرایطی را برای آمریکا رقم بزند که به شکست جیمی کارتر در انتخابات ۹ نوامبر ۱۹۸۰ منجر شد؛ انتخاباتی که در آن کارتر ۴۹ رأی الکترال در برابر ۴۸۹ رأی رونالد ریگان به دست آورد و انتخابات را واگذار کرد.
وی تصریح کرد: جمهوری اسلامی ایران به زیبایی با زمان بازی میکند و این زمان به نفع آمریکاییها نیست. آنچه امروز در داخل آمریکا، در رسانهها، میان سیاسیون و حتی در داخل حزب جمهوریخواه مطرح میشود، نیازی به تحلیل ندارد. کافی است همین عناوین و سخنان را ترجمه کنیم و در معرض دید مخاطبان قرار دهیم تا وضعیت موجود بهخوبی روشن شود.
کارشناس مسائل غرب آسیا افزود: ما یک برگ قدرتمند داشتیم که طی سالیان گذشته بهدرستی از آن استفاده نکرده بودیم و آن تنگه هرمز بود. اکنون علاوه بر آن، به نظر من برگ طلایی دیگری نیز به دست آوردهایم که محصول مقاومت مردم ماست و آن نیز همین یادداشت تفاهمی است که امضا شد. آمریکاییها اکنون به دنبال تغییر این تفاهم و دستیابی به توافق جدیدی هستند که بتوانند آن را بهعنوان نوعی پیروزی برای خود معرفی کنند.
خامهیار تأکید کرد: این دو برگ اکنون در اختیار جمهوری اسلامی ایران قرار دارد و اگر بتوانیم بهدرستی از آنها استفاده کنیم، مسیر پیروزی ادامه خواهد داشت.
وی با اشاره به تغییر مداوم اهداف آمریکا در جنگ اخیر، اظهار داشت: همین استیصالی که آمریکاییها گرفتار آن شدهاند، باعث شده است اهداف خود را مرتباً تغییر دهند. معاون رئیسجمهور آمریکا اعلام کرد که هدف ما کنترل قیمت سوخت است. دیگر از اهداف گذشته سخنی گفته نمیشود و تنها هدفی که مطرح میکنند، کنترل قیمت سوخت است.
این کارشناس مسائل غرب آسیا ادامه داد: در واقع، بزرگترین پرسش مخالفان ترامپ، افکار عمومی داخل آمریکا و حتی افکار عمومی جهان این است که اهداف بزرگی که در ابتدا اعلام میکردند چه شد؟ سرنگونی، از بین بردن سیستم دفاعی موشکی ایران، قطع رابطه ایران با همپیمانانش و فروپاشی تمدنی ایران، اهدافی بود که در ابتدا مطرح میشد، اما اکنون همه آنها کنار گذاشته شده و مسئله به تنگه هرمز محدود شده است.
خامهیار خاطرنشان کرد: تنگهای که اساساً به تعبیر یکی از بزرگان، از خلقت آدم تاکنون باز بوده است؛ بنابراین اگر قرار بود هدف اصلی فقط همین مسئله باشد، نیازی به این همه خسارت و لشکرکشی وجود نداشت.
وی افزود: نکته اساسی این است که آمریکاییها برای ورود به جنگ، به قول خودشان جنگی که جنگ آنها نبود، استراتژی نداشتند و برای خروج نیز فاقد استراتژی هستند. آمریکاییها در این جنگ دچار نوعی معلولیت شدهاند و همین معلولیت، حرکت آنها برای خروج از بحران را دشوارتر کرده است. این وضعیت حتی ممکن است به فلج شدن آمریکا منجر شود؛ البته این مسئله تنها تحلیل ما نیست و چنین دیدگاههایی در داخل آمریکا نیز مطرح شده است.
این کارشناس مسائل غرب آسیا تصریح کرد: با این حال، بهرهگیری از این شرایط منوط به وحدت ملی ماست. این مسئله به حضور مردم و ادامه حضور آنها نیز بستگی دارد. اکنون جنگ روانی دقیقاً مردم ایران را هدف قرار داده تا شکاف ایجاد کند. بسیاری از توییتها و موضعگیریهایی که منتشر میشود، عمدتاً با هدف ایجاد همین شکاف است.
وی گفت: برای آمریکاییها بسیار رسواکننده است که با اهداف بلند و بزرگی وارد جنگ شوند و تصور کنند ظرف سه روز همه چیز تمام خواهد شد، اما در ادامه، اهداف آنها روزبهروز تغییر کند و در نهایت به بازگشایی تنگه هرمز محدود شود؛ تنگهای که اساساً پیش از این باز بوده است. این مسئله نشاندهنده فقدان استراتژی آمریکا هم در آغاز جنگ و هم در پایان و نحوه خروج از آن است.
انتهای پیام/










نظر شما